رسانههای رسمی جمهوری اسلامی با لحنی خوشبینانه از مذاکرات ژنو سخن میگویند و تاکید میکنند که گفتگوها وارد «مرحله فنی» شده است؛ پیامی که ظاهرا با هدف آرامسازی افکار عمومی و القای نزدیکی به «راهحل» منتشر میشود. با این همه، این روایت بیش از آنکه نشانه پیشرفتی ملموس باشد، کوششی است برای مهار بحران داخلی، آن هم در شرایطی که احتمال موفقیت مذاکرات را میتوان عملا نزدیک به «صفر» ارزیابی کرد.
تناقض زمانی آشکارتر میشود که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در سخنرانیاش در جمع مردم آذربایجان شرقی، رئیسجمهوری آمریکا را به غرق کردن ناو هواپیمابر تهدید کرد و در چارچوبی که عملا از یک «نمایش رسانهای جنگمحور» فراتر نمیرود، به بزرگنمایی توان نظامی جمهوری اسلامی پرداخت.
این در حالی است که به باور دونالد ترامپ، جمهوری اسلامی زمانی فرصت را از دست داد که به تعهداتش در زمینه غنیسازی اورانیوم عمل نکرد و با عبور از محدودیتهای صلحآمیز و پزشکی غنیسازی، به ساخت سلاح هستهای نزدیک شد؛ اقدامی که این برگ برنده را از دستش خارج کرد.
از سوی دیگر، یک منبع آگاه آمریکایی میگوید، هرگونه بازگشت به بحث غنیسازی یا درصد آن پروندهای بستهشده است و دیگر روی میز مذاکره نخواهد بود، زیرا ایالات متحده همچنان بر لزوم «غنیسازی صفر» تاکید دارد.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
البته مقامهای جمهوری اسلامی این واقعیت را بهخوبی میدانند. هفته گذشته، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، پیامهایی را از طریق بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان برای رهبران جمهوری اسلامی فرستاد. وزارت خارجه عمان این پیامها را به علی لاریجانی، دبیر شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی، رساند.
علی قلهکی، فعال سیاسی نزدیک به سپاه پاسداران، در شبکه اکس نوشت، این پیامها شامل پیشنهادهایی بود که به موجب آن جمهوری اسلامی غنیسازی اورانیوم را به مدت سه تا پنج سال به حالت تعلیق درمیآورد و پس از آن اجازه غنیسازی در سطوح بسیار پایین را خواهد داشت.
تهدید مستقیم آمریکا به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی
در حالی که واشنگتن تهدید به حمله نظامی میکند، تهران میکوشد با «زبان تجارت» با ترامپ سخن بگوید و پیامهایی را منتقل کند که تقریبا یک سال پیش بهطور ضمنی در مقالهای از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در روزنامه «واشنگتن پست» با عنوان «برای رسیدن به توافق مصمم هستیم» مطرح شده بود. در آن مقاله، عراقچی با وعدههایی در زمینه تجارت، نفت، گاز، معادن و قرارداد با شرکتهای بزرگ هواپیمایی آمریکا و دیگر شرکتها، علاقهمندی ایران به گسترش همکاری با واشنگتن را نشان داد. او با تاکید بر اینکه «باید به منافع اقتصادی ایالات متحده احترام بگذاریم»، این رویکرد را دوباره تکرار کرد و مشوقهایی را به طرف آمریکایی ارائه داد. از سوی دیگر، حمید قنبری، معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز گفت که هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن باید منافع اقتصادی ایالات متحده را تضمین کند تا تداوم توافق تضمین شود.
با این حال، ترامپ برای تحقق اهدافش از بهکارگیری زور دریغ نمیکند. واشنگتن یک ناو هواپیمابر دیگر را به منطقه اعزام کرده است. پیش از این نیز در ژوئن گذشته، آمریکا همراه با اسرائیل در جنگ ۱۲روزه شرکت کرد، جنگی که پس از پنج دور مذاکره ناموفق میان ویتکاف و عباس عراقچی شعلهور شد.
جنگ اقتصادی
جمهوری اسلامی هنوز از زیر سایه سنگین آخرین خیزش مردمی بیرون نیامده است؛ اعتراضهایی که با مطالبات معیشتی آغاز شد و در ادامه شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای» در خیابانها طنینانداز شد. در چنین شرایطی، آیا تهران تاب فشار اقتصادی تازهای را دارد؟ پایگاه خبری اکسیوس فاش کرد که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در دیدار اخیرشان بر سر کاهش صادرات نفت ایران به چین به تفاهم رسیدهاند. این در حالی است که بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران راهی چین میشود. بنابراین هرگونه محدودیت در این مسیر مستقیما درآمدهای ارزی تهران را هدف قرار میدهد و بر وخامت اوضاع اقتصادی میافزاید.
تهدیدهای حزبالله؛ قدرتنمایی کاذب
در حالی که حملات اسرائیل به مواضع حزبالله در لبنان ادامه دارد و جنوب این کشور ــ که زمانی «آزادشده» محسوب میشد ــ اکنون زیر سایه ناامنی و حضور نظامی سنگین قرار گرفته، رهبران حزبالله با این ادعا که سلاح این حزب ضامن امنیت لبنان است، از تحویل سلاح به دولت لبنان سر باز میزنند. این دقیقا همان چیزی است که بنیامین نتانیاهو بر آن تکیه میکند: تا زمانی که حزبالله سلاحش را نگه دارد ادامه عملیات نظامی و تداوم حضور اسرائیل در جنوب لبنان توجیهپذیر خواهد بود. در چنین معادلهای، هر لحن تهدیدآمیز ــ حتی اگر در عمل فاقد پشتوانه جدی باشد ــ ناخواسته به تقویت استدلال نتانیاهو میانجامد و بهانهای تازه برای تداوم فشار و حضور نظامی فراهم میکند.
از سوی دیگر، حزبالله در ادامه مواضع تهدیدآمیز خود علیه آمریکا، جنگ لفظی تازهای را علیه اسرائیل آغاز کرده است، اما این ادبیات بیش از آنکه حامل پیامی در سطح منطقه باشد، مصرف داخلی دارد و در چارچوب موازنههای طایفهای لبنان معنا پیدا میکند.
جنگ نافرجام درحمایت از غزه نشان داد که میان توان واقعی حزبالله و تصویری که از خود ترسیم میکرد فاصله بسیاری وجود دارد، بهگونهای که حتی جمهوری اسلامی نیز میداند این کارت تا حد زیادی بیاثر شده و در صورت تصمیم واشنگتن به اقدام نظامی، تاثیر چندانی بر روند هر نوع جنگ احتمالی نخواهد داشت.
اگر حزبالله در دوران رهبری حسن نصرالله و با حضور فرماندهان کارآزموده قادر به ایجاد بازدارندگی موثری نبود، اکنون با رهبری نعیم قاسم و ساختار ورشکسته خود چگونه میتواند نقشی بازدارنده ایفا کند؟
به صراحت میتوان گفت که رژیم جمهوری اسلامی، چه با پذیرش شروط ترامپ و چه با قرار گرفتن در تنگنای محدودیتهای اقتصادی، همه فرصتها را از دست داده است. همزمان گروههای شبهنظامی نیابتی وابسته به آن در منطقه نیز در ضعیفترین وضعیت ممکن قرار دارند و در سایه فشارها و بحرانهای پیدرپی، دیگر نمیتوانند نقش موثری در حمایت از رژیم جمهوری اسلامی ایفا کنند.

