برای نخستینبار از زمان انقلاب ۱۳۵۷، رژیم جمهوری اسلامی با بحرانی وجودی روبرو است؛ بحرانی عمیقتر و جدیتر از چالشهای دوران جنگ هشت ساله با عراق که در نهایت آیتالله خمینی را به پذیرش آتشبس و نوشیدن جام زهر واداشت.
آنچه درحال حاضر به تهران پیشنهاد میشود، دستکم به اندازه «جام زهر» تلخ است. آن هم در حالی که جمهوری اسلامی در محاصره بحرانهای فزاینده و متعددی قرار دارد. بنابراین بازگشت به میز مذاکره با آمریکا تنها پاسخ به احساس خطر قریبالوقوعی است که بقای جمهوری اسلامی را تهدید میکند.
در سه سال گذشته، رژیم ایران بخش عمدهای از برگهای قدرت خود را یکی پس از دیگری از دست داد. در نتیجه، گزینههای مانور این رژیم بهشدت محدود شد و مجموعهای از عوامل دست به دست هم دادند تا تهران بار دیگر به میز مذاکره بازگردد.
پس از جنگ با عراق، راهبرد دفاعی جمهوری اسلامی بر اجتناب از درگیری مستقیم با دیگر کشورها بنا شد. بر همین اساس، تهران خط دفاع پیشرفتهای ایجاد کرد که بر حمایت از نیروهای نیابتیاش در منطقه مبتنی بود؛ نیروهایی که هم نقش محافظت از نظام را بر عهده داشتند و هم جنگهای نیابتی را به نمایندگی از جمهوری اسلامی پیش میبردند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
در پی حمله هفتم اکتبر حماس به شهرکهای اطراف غزه و پاسخ کوبنده اسرائيل، نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه ضربات سنگین و ویرانگری را متحمل شدند. حماس در منطقهای کمتر از نصف مساحت نوار غزه محاصره شد و با وجود توافق آتشبس که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در دهم اکتبر گذشته اعمال کرد، همه روزه در معرض حملات نیروهای اسرائیل قرار دارد.
در لبنان، حزبالله بخش زیادی از قدرتش را از دست داد و برای اینکه سلاحهایش را تحویل دولت دهد، زیر فشارهای داخلی و خارج کمر خم کرده است.
حوثیهای یمن هم در معرض حملات شدید آمریکا و اسرائيل قرار گرفتند.
در عراق، شبهنظامیان حشدالشعبی با فشارهای روزافزون آمریکا مواجهاند تا در نهادهای دولتی ادغام شوند و از وابستگی به جمهوری اسلامی فاصله بگیرند.
علاوه بر این، سقوط رژیم بشار اسد در سوریه در دسامبر ۲۰۲۴ ضربه راهبردی دیگری به جمهوری اسلامی وارد کرد و باعث شد محور مقاومت یکی از مهمترین ستونهایش را که دههها بر آن استوار بود، از دست بدهد.
خود جمهوری اسلامی نیز از دو حمله اسرائیل در سال ۲۰۲۴ در امان نماند و در ژوئن ۲۰۲۵ جنگ ۱۲روزه رخ داد که به نابودی سامانههای پدافند هوایی جمهوری اسلامی منجر شد. علاوه بر این، حملات آمریکا به تاسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان، ضرباتی ویرانگر به برنامه هستهای تهران وارد کرد.
تشدید تحریمها و گسترش فساد، روند سقوط ارزش ریال در برابر دلار آمریکا را تسریع کرد و خشم عمومی بیسابقهای را در سایه بحران اقتصادی برانگیخت. هرچند رژیم جمهوری اسلامی به سرکوب شدید معترضان متوسل شد، این بار پیام مردم ایران شنیده شد: شرایط امروز ایران و جهان با سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ تفاوتی چشمگیر دارد.
اگرچه سرکوب خونین ممکن است اعتراضها را فرونشانده باشد، شکاف اعتماد میان مردم و رژیم آنقدر عمیق شده که پر کردن آن بدون دادن امتیازی بزرگ، ممکن نیست. کاهش تحریمها میتواند راهی برای احیای اقتصاد باشد. بهویژه پس از شکست تمام تلاشها برای اتکا به روسیه و چین. بنابراین، رژیم تصمیم گرفت تنها در زمینه پرونده هستهای به میز مذاکرات بازگردد، اما داستان به اینجا ختم نمیشود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، خود را در موقعیتی تاریخی میبیند تا به توافقی با تهران دست یابد که فراتر از پرونده هستهای باشد و توان موشکی و نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی را نیز دربرگیرد.
وقتی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، احساس کرد که ترامپ ممکن است در تعامل با تهران انعطاف نشان دهد و تنها به دستیابی به توافق هستهای راضی شود، اعمال فشار بر رئیسجمهوری آمریکا را آغاز کرد تا از تلاش برای محدود کردن برنامه موشکی جمهوری اسلامی و همچنین حمایت تهران از گروههای نیابتی چشمپوشی نکند. افزون بر آن، برخی مقامهای آمریکایی هم با دیدگاه نتانیاهو موافقاند و ترجیح میدهند به جای مذاکره با جمهوری اسلامی، اقدام نظامی علیه آن انجام شود تا تهران به پذیرش سه شرط اساسی مجبور شود.
در مواجهه با این واقعیت نامطلوب برای تهران، جمهوری اسلامی ممکن است به امید جلوگیری از جنگی تازه که میتواند پایههای رژیم را بیشازپیش متزلزل کند، در زمینه غنیسازی اورانیوم انعطاف نشان دهد، اما اگر آمریکا بر کسب امتیاز در حوزههای موشکی و فعالیتهای منطقهای جمهوری اسلامی اصرار کند، اوضاع برای رژیم ایران که به گفته فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، «روزهایش به شماره افتاده است»، وخیمتر خواهد شد.
برگرفته از النهارالعربی

